چهارشنبه , ۱ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » زخم آفتاب

زخم آفتاب

تنها، تنها ابر سفید، ابری که بار و بارشش اشک چشم یتیمان بود از میان ابرهای سیاه خود را نCopy of دکتر بخشعلی قنبریمایاند و در مقابل دید و نگرش حیاتمندان و کسانی که ابرها را به تماشا نشسته بودند قرار داد، ابری سفید اما مملو از باران اشک باریدن گرفت. قطره هایش چهره همه گل های پژمرده را شاداب کرد و خود بر زمین آمد که از نزدیک بر پژمردگی این گل های شقایق شهادت دهد و همه توان خود را صرف زدودن آثار افسردگی و خمودگی از چهره این شقایق ها کرد.

او به دنیا آمد تا با توان خویش در خدمت همه انسان ها باشد و البته که همه عمرش را در آرزوی شهادت بود اما فلسفه زندگی اش مرگ و شهادت نبود از این جهت حتا یک لحظه هم از کوشیدن بازنایستاد و حتا به هنگام شهادتش نیز به بازماندگان درس ماندن و امید داد و به گونه ای سخن گفت که بازماندگان سوگمند نباشند بلکه مرگ او ناقوس رستگاری را به صدا در آورد. او ابری است سفید اینک در زمین و در میان گل ها فسرده، تمام وجود خویش را در خدمت این فسردگان زمینی قرار داده و یک نهر و رودخانه ای گشته که هر کوی و برزنی را با قدم های ترنم آمیزیش آبیاری می کند و تشنگان را سیراب! اما او به همه انسان ها و تمامیت انسان می نگریست و او را به پاره های مختلف تقسیم نمی کرد از این جهت در کوفه اهل علم را سیراب می کرد و به تشنگان معنویت آب حیات معنوی می داد و اینها کار روزانه اش بود اما شب ها نیازهای تن آدمیان را با کیسه های خرما تأمین می کرد! شگفتا روز را با معرفت جلا می بخشید و شب را با نجوا و کوله بار غذا عطرآگین می کرد و نقل و نبات و امید به حیات پخش می کرد تا آدمیان ندانند که او علی است که دور و بر منازلشان کشیک می کشد تا کسی گرسنه سر بر بالین نگذارد. این رودخانه همیشه به دنبال جوی آب بوده است، که در این راه دست نیازش را به کمک و یاری بفشرد، تا گل های پژمرده سبزی خویش را بازیابند و سبزتر نمایند.

و او اینک بر کرانه زیستن خویش ناظر است نمی داند راقم هستی بر نوک پرگارش چه خواهد کشید اما با پیامبر سه دهه زندگی کرده و از او خیلی چیزها آموخته و اینک با استناد به آنها در ذهنش چیزهایی جولان می کند که شاید این آخرین نماز باشد که نجوای آن را مسجد کوفه به یاد خواهد داشت. گام ها برمی دارد اما برای این که پس پرده را دیده مسأله رفتن یا نرفتن نیست بلکه مسأله او مسأله انسان فرداست. او می داند دیر یا زود خواهد رفت اما با رفتن او پرونده حیات بشر پیچیده نخواهد شد لذت با چشم هایی نگران به آینده نظاره می کند و می بیند که انسان فردا بدون توجه به ساختاری عادلانه در همه عرصه های زندگی و بدون اخلاق فردی و جمعی خون همدیگر را خواهند ریخت. می رود اما نگران می رود که آیا انسان فردا پیام ساختار و اخلاق را از گفته های او خواهند فهمید یا در مرده ریگ فردگرایی دست و پا خواهد زد و به جای اثبات سخن سخن فرشتگانش را در خونریزی و ایجاد فساد در عالم تصدیق خواهند کزد.

گام بر می دارد یکی پس از دیگری اما همچنان دلنگران است و چون همان رخ می دهد که او با قرایت درکش کرده بود اولین قربانی این دلنگرانی می شود و در نبود ساختار طراح ساختار جان تسلیم می کند اما در وصیت خویش ساختار را مورد تاکید قرار می دهد که ای بازماندگان روزگار یتیمان را ساختارگرایانه درک کنید مبادا در غذا رساندن به آنان نوبت گذارید و به همدیگر حواله کنید؟!

شگفتا که پس از او نیز کارگزارگرایی استمرار یافت و هنوز که هنوز است بشریت را به قربانگاه می فرستد و بر قربانی هایش می افزاید و ما هنوز در خوابیم و بر ابرمردها تاکید داریم و فراموشمان می شود که انسان ابر مرد شود خود را در خطری عظیم قرار خواهد داد.

اما اگر در زمان خود علی نیز ساختار وجود می داشت اجازه نمی داد نفر اول کشور عظیم آن تنها و تنها پای به مسجد گذارد و یک انسان جاهل بشریت را از منع معرفت محروم سازد. پس نباید بر کارگزارگرایی تاکید کنیم که ابن ملجم های عصر ما به مراتب از زمان علی بیشترند و در کمین همه علی گونه های دوران نشسته اند.

دی ماه ۱۳۶۷ جمادی الاول ۱۴۰۹ تهران ـ مدرسه الامام القائم (عج)

 منبع : وبلاگ بیقرار

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


نه + دوازده =