چهارشنبه , ۱ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » صالح (پیامبر)

صالح (پیامبر)

[…] در کافی با ذکر سند از ابی بصیر روایت کرده که گفت : من به امام صادق (علیه ‏السلام‏) عرضه داشتم : آیه شریفه کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ (سوره قمر۵۴, آیه ۲۳)فَقَالُوا أَبَشَرًا مِنَّا وَاحِدًا نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذًا لَفِی ضَلَالٍ وَسُعُرٍ (سوره ۵۴ قمر, آیه ۲۴) به کجای داستان ثمود نظر دارد ؟ فرمود : این آیه راجع به این است که قوم ثمود ، صالح (علیه ‏السلام‏) را تکذیب کردند و خدای تعالی هرگز هیچ قومی را هلاک نکرد مگر بعد از آنکه قبل از آن پیغمبرانی برای آنان مبعوث نمود و حجت را به وسیله احتجاج آن رسولان بر آن قوم تمام نمود .

قوم ثمود نیز از این سنت مستثناء نبودند ، خدای عز و جل حضرت صالح (علیه‏ السلام‏) را بر آنان مبعوث کرد و این قوم دعوتش را اجابت نکرده بر او شوریدند و گفتند : ما ابدا به تو ایمان نمی‏ آوریم مگر بعد از آنکه از شکم این صخره ، ماده شتری حامله بر ایمان در آوری ، و به قسمتی از کوه و یا به صخره‏ ای که صماء بود ( سنگ بسیار سخت ) اشاره کردند ، جناب صالح (علیه‏ السلام‏) نیز بر طبق خواسته آنها معجزه‏ ای کرد و ماده شتر آبستنی را از آن صخره بیرون آورد .

خدای تعالی سپس به صالح وحی فرستاد که به قوم ثمود بگو : خدای تعالی آب محل را بین شما و این ناقه تقسیم کرد ، یک روز شما از آن بنوشید و روز دیگر این ناقه را رها کنید تا از آن استفاده کند ، و روزی که نوبت ناقه بود آن حیوان آب را می‏ نوشید و بلا فاصله به صورت شیر

ترجمه المیزان ج : ۱۰ص :۴۶۹

تحویل می‏داد و هیچ صغیر و کبیری نمی‏ماند که در آن روز از شیر آن ننوشد و چون شب تمام می‏شد صبح کنار آن آب می‏رفتند و آن روز را از آن آب استفاده می‏کردند و شتر هیچ از آن نمی‏نوشید مدتی – که خدا مقدار آن را می‏داند – بدین منوال گذراندند .

و بار دیگر سر به طغیان برداشته ، دشمنی با خدا را آغاز کردند ، نزد یکدیگر می‏شدند که بیایید این ناقه را بکشیم و چهار پایش را قطع کنیم تا از شر او راحت بشویم ، چون ما حاضر نیستیم آب محل یک روز مال او باشد و یک روز از آن ما ، آنگاه گفتند : کیست که کشتن او را به گردن بگیرد و هر چه دوست دارد مزد دریافت کند ؟ مردی احمر ( سرخ روی ) و اشقر ( مو خرمایی ) و ازرق ( کبود چشم ) که از زنا متولد شده و کسی پدری برایش نمی‏شناخت به نام قدار که شقیی از اشقیاء بود و در نزد قوم ثمود معروف به شقاوت و شئامت بود ، داوطلب شد این کار را انجام دهد ، مردم هم مزدی برایش معین کردند .

همین که ماده شتر متوجه آب شد ، قدار مهلتش داد تا آبش را بنوشد ، حیوان بعد از آنکه سیراب شد و برگشت قدار که در سر راهش کمین کرده بود برخاست و شمشیرش را به جانب آن ناقه فرود آورد ولی کارگر نیفتاد ، بار دیگر فرود آورد و او را به قتل رساند ، ناقه به پهلو به زمین افتاد و بچه‏اش فرار کرد و به بالای کوه رفت و سر خود را به سوی آسمان بلند کرد و سه بار فریاد بر آورد .

قوم ثمود از ماجرا خبردار شدند همه سلاحها را برگرفتند و کسی از آن قوم نماند که ضربتی به آن حیوان نزند و آنگاه گوشت او را بین خود تقسیم کردند و هیچ صغیر و کبیری از آنان نماند که از گوشت آن حیوان نخورده باشد .

صالح چون این را دید به سوی آنان رفت و گفت : ای مردم ! انگیزه شما در این کار چه بود و چرا چنین کردید و چرا امر پروردگارتان را عصیان نمودید ؟ آنگاه خدای تعالی به وی وحی کرد که قوم تو طغیان کردند و از در ستمکاری ناقه ‏ای را که خدای تعالی به سوی آنان مبعوث کرده بود تا حجتی علیه آنان باشد ، کشتند با اینکه آن حیوان هیچ ضرری به حال آنان نداشت و در مقابل ، عظیم‏ترین منفعت را داشت ، به آنان بگو که من عذابی به سوی آنان خواهم فرستاد و سه روز بیشتر مهلت ندارند اگر توبه کردند و به سوی من بازگشتند من توبه آنان را می‏پذیرم و از رسیدن عذاب جلوگیری می‏کنم و اگر همچنان به طغیان خود ادامه دهند و توبه نکنند و به سوی من باز نگردند عذابم را در روز سوم خواهم فرستاد .

صالح نزد آنان آمد و فرمود : ای قوم ! من از طرف پروردگارتان پیامی برایتان آورده‏ام ، پروردگارتان می‏گوید ، اگر از طغیان و عصیان خود توبه کنید و به سوی من بازگشته ، از من طلب

ترجمه المیزان ج : ۱۰ص :۴۷۰

مغفرت کنید شما را می‏آمرزم و من نیز به رحمت خود به سوی شما برمی‏گردم و توبه شما را می‏پذیرم ، همینکه صالح این پیام را رساند عکس العملی زشت‏تر از قبل از خود نشان داده و سخنانی خبیث‏تر و ناهنجارتر از آنچه تاکنون می‏گفتند به زبان آوردند ، گفتند : یا صالح ائتنا بما تعدنا ان کنت من المرسلین .

صالح فرمود : شما فردا صبح رویتان زرد می‏شود و روز دوم سرخ می‏گردد و روز سوم سیاه می‏شود ، و همینطور شد ، در اول فردای آن روز رخساره‏ها زرد شد ، نزد یکدیگر شده و گفتند که اینک آنچه صالح گفته بود تحقق یافت ، طاغیان قوم گفتند : ما به هیچ وجه به سخنان صالح گوش نمی‏دهیم و آن را قبول نمی‏کنیم هر چند که آن بلایی که او را از پیش خبر داده عظیم باشد ، روز دوم صورتهایشان گلگون شد باز نزد یکدیگر رفته و گفتند که ای مردم ، آنچه صالح گفته بود فرا رسید ! این بار نیز سرکشان قوم گفتند : اگر همه ما هلاک شویم حاضر نیستیم سخنان صالح را پذیرفته ، دست از خدایان خود برداریم ، خدایانی که پدران ما آنها را می‏پرستیدند .

در نتیجه توبه نکردند و از کفر و عصیان برنگشتند به ناچار همین که روز سوم فرا رسید چهره‏هایشان سیاه شد باز نزد یکدیگر شدند و گفتند : ای مردم ! عذابی که صالح گفته بود فرا رسید و دارد شما را می‏گیرد ، سرکشان قوم گفتند : آری آنچه صالح گفته بود ما را فرا گرفت .

نیمه شب ، جبرئیل به سراغشان آمد و نهیبی بر آنان زد که از آن نهیب و صدا پرده گوشهایشان پاره شد و دلهایشان چاک و جگرهایشان متورم شد و چون یقین کرده بودند که عذاب نازل خواهد شد در آن سه روز کفن و حنوط خود را به تن کرده بودند و چیزی نگذشت که همه آنان در یک لحظه و در یک چشم برهم زدن هلاک شدند ، چه صغیرشان و چه کبیرشان حتی چهارپایان و گوسفندانشان مردند و خدای تعالی آنچه جاندار در آن قوم بود هلاک کرد و فردای آن شب در خانه‏ها و بسترها مرده بودند ، خدای تعالی آتشی با صیحه‏ ای از آسمان نازل کرد تا همه را سوزانید ، این بود سرگذشت قوم ثمود . […]

ترجمه المیزان ج : ۱۰ص :  ۴۶۸ الی ۴۷۰

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


17 + 19 =