یکشنبه , ۳۰ مهر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » تاریخ » بلال مؤذن و خباب و عمار و …

بلال مؤذن و خباب و عمار و …

در الدر المنثور است که ابن منذر و ابن ابی حاتم و ابن مردویه از ابن عباس روایت کرده ‏اند که گفت : چون رسول خدا(صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله‏ و سلّم‏) خواست به مدینه مهاجرت کند به اصحابش فرمود : از دور من پراکنده شوید ، هر کس توانایی دارد بماند آخر شب حرکت کند و هرکس ندارد همین اول شب به راه بیفتد ، هر جا که به اطلاعتان رسید که من در آنجا منزل کرده‏ ام به من ملحق شوید .

بلال مؤذن و خباب و عمار ، و زنی از قریش که مسلمان شده بود ماندند تا صبح شد،

ترجمه المیزان ج : ۱۲ص :۵۱۵

مشرکین و ابو جهل ایشان را دستگیر کردند ، به بلال پیشنهاد کردند که از دین اسلام برگردد ، قبول نکرد ، ناگزیر زرهی از آهن در آفتاب داغ کردند و بر تن او پوشاندند ، و او همچنان می‏گفت : احد احد ، و اما خباب ، او را در میان خارهای زمین می‏کشیدند ، و اما عمار ، او از در تقیّه حرفی زد که همه مشرکین خوشحال شده رهایش کردند ، و اما آن زن ، ابو جهل چهارمیخش کرد ، آنگاه حربه خود را در عورت او فرو کرده و او را کشت ، ولی بلال و خباب و عمار را رها کردند ، آنها خود را به رسول خدا (صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله‏ و سلّم‏) رساندند ، و جریان را برای آن جناب تعریف کردند ، عمار از آن حرفی که زده بود سخت ناراحت بود ، حضرت فرمود : دلت در آن موقعی که این حرف را زدی چگونه بود ، آیا به آنچه گفتی راضی بود یا نه ؟ عرض کرد : نه ، فرمود : خدای تعالی این آیه را نازل فرموده : .
مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ(سوره نحل ۱۶, آیه ۱۰۶) . […]

ترجمه المیزان ج : ۱۲ص : ۵۱۴ و ۵۱۵

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


سیزده − 3 =