چهارشنبه , ۲۹ اسفند ۱۳۹۷
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » دیدار از شهر نخل و آفتاب و دریا

دیدار از شهر نخل و آفتاب و دریا

روز ۲۱ آذرماه ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۴۵ به فرودگاه عسلویه رسیدیم و ساعت ۲۰ به سمت بوشهر حرکت کردیمالگوگیری نسل جوان از رابطه. در راه بوشهر، تأسیسات عظیم عسلویه و گاه تأسیسات گاز را دیدیم و از عمق کوشش متخصصان ایرانی باخبر شدیم. درعین‌حال در مسیر میان عسلویه و بوشهر از شهرهای زیادی نظیر کنگان، اهرم، خورموج و… گذشتیم و در ساعت ۲۲ در یک روستا به نام راهروک نماز خواندیم که خادمی با معرفت داشت. وی گفت مسجد را به‌خاطر اقامه‌ی نماز مسافران باز نگه می‌دارم و ما هم دوگانه‌ای گذاشتیم و راهی بوشهر شدیم و نهایتاً در ساعت ۲۳ و ۳۰ دقیقه به شهر رسیدیم و در مرکز آموزشی و رفاهی استاد نبوی (خانه معلم) سکنا گرفتیم. شب را تا صبح در همانجا سپری کردیم و صبح ساعت ۸ وارد کلاس شدم و تا ساعت ۱۲ در خدمت نهج‌البلاغه‌آموزان معلم بودم و بعد از آن ساعت ۵/۱۲ تا ۱۴ مشغول استراحت و تغذیه و نماز بودم و بعد از آن در ساعت ۱۴ دوباره کلاس را آغاز کردم تا ساعت ۱۷ و ۱۵ دقیقه کلاس را به پایان رسانده و برای گذراندن شب به مرکز آموزش برگشتم و به همراه همسر گرامی و دختر عزیزم در همان‌جا ماندیم. فردا صبح هم ساعت ۸ تا ۵/۱۱ کلاس را ادامه دادم و بعد از ناهار به همراه خانواده و دوستان خوبم آقایان ادیب‌نیا (مدیرگروه پرورشی) و لطفی (معاون پرورشی اداره آموزش و پرورش استان بوشهر) راهی دریا و شهر دوست‌داشتنی دلوار شدیم.

در کنار دریا. ساحل بوشهر ساحلی بسیار تمیز و دلنواز بود و آب دریا بسیار آرام؛ به‌حدی که انسان را به‌سوی خود فرامی‌خواند و تا چشم کار می‌کرد آب بود و آب در اوج زلالی! وه! چه دل‌انگیز است دیدن دریا، دریایی که خلیج‌فارس‌اش می‌نامیم؛ زیبا بود و انسان را به یاد خدای عظیم می‌انداخت. نقاشی الاهی در بوشهر به شکل دریایی آرام، همراه با امواج آرام و کوتاه در مقابل دیدگان آدمی خودنمایی می‌کند. باید باشی تا بدانی که آرام‌بخشی دریا یعنی چه؟ باید باشی تا بدانی که آب دریا چسان از خدا و خالق خویشتن با تو سخن می‌کند! باید باشی تا ببینی که دریا چگونه آدمی را به خلوت و خاموشی دعوت می‌کند؛ که او خود خاموش است اما گویای گویا! نگاه می‌کند به انسان اما نوازشگرانه!

دریا آرام است و در دل سخن‌ها دارد و اگر بخواهد قهر خود را نشان دهد آدمیان توان ایستادگی ندارند! دریایی عظیم و خاموش! آری دریا تو را می‌خواند تا با او از خالقش سخن گویی و ذره‌ای از عظمت حق تعالی را در او ببینی! کنار دریا می‌توان عظمت الاهی را در موجودات ریز و درشت مشاهده کنی. خرچنگ‌های ریز لانه‌هایی برای خود می‌سازند شگفت‌ناک به‌گونه‌ای که اطراف لانه‌هایشان ماسه‌های گلوله شده بسیار فراوانی می‌بینی که همه و همه هنر دست‌های این حیوان عجیب است. به‌علاوه امواج دریا از ماسه‌ها نقاشی کم‌نظیری را درست کرده‌اند که نشان از دقت و ظرافت و نظم این امواج دارد.

بعد از درنگی در کنار دریای بوشهر راهی دلوار شدیم اما آقای لطفی با ذوق ما را از تماشای نیروگاه اتمی بوشهر هم بی‌نصیب نگذاشت و پس از طی مسافتی نسبتاً طولانی و درعین‌حال خاکی، به نزدیکی نیروگاهی رسیدیم که ایران عزیز بیش‌تر از پنج‌دهه است که برای به ثمر رسیدن آن هزینه می‌کند. نیروگاه بخشی از عظمت ایران سربلند را نمایان می‌سازد اما در روی دیوار نیروگاه تصاویر دانشمندانی رخ می‌نماید که انرژی هسته‌ای ایران را به اوج رساندند و سرانجام با شهادت خویش سیرإلی‌الله‌شان را به کمال رسانده‌اند؛ شهیدان عزیز هسته‌ای!

بعد از گذشتن از جاده‌ای که از وسط آب می‌گذشت و دو طرف‌اش آب بود و آب، به سمت دلوار حرکت کردیم و بعد از طی مسافتی به شهر زیبای دلوار رسیدیم که بوی شهید رییس علی دلواری می‌داد. به خانه- موزه شهید دلواری رسیدیم و نیز به خالق نقش رییس علی، مرحوم شهنوازیان نیز فاتحه‌ای دادیم. مقابل درب بزرگ خانه رییس علی رسیدیم که هنوز جای تیرهای انگلیسی‌ها بر جای‌جای درب بزرگ وجود داشت؛ وارد شدیم و راوی داستان شهید رییس علی(ع) که از سلاله برادر رییس علی بود مشهور به آقای شاکری، با هنرمندی تمام همه اشیا و اتاق‌های خانه بزرگ رییس علی را برای ما بازگو کرد و در اواسط روایت یکباره صدایش را بلند می‌کرد تا شوکی به شنونده وارد سازد. خلاصه دانستیم که رییس علی دلواری بزرگ در طی ۳۴ سال عمرش چه خدماتی کرده و چگونه در برابر انگلیسی‌هایی که می‌خواستند بوشهر را به تسخیر خودشان درآورند مقاومت جانانه کرد و توانست انگلیسی‌ها را به‌رغم عده‌ی بی‌نظیرشان از این خطه‌ی عزیز بیرون کند.

دیدار پدر در خواب. از دلوار آمدیم به محل استراحت و شب را در آرامش به خواب رفتم و نتیجه‌ی شادی و آرامش را در رویایی یافتم که نصیبم شد. خواب دیدم که به روستایمان رفته‌ام و باخبر شدم که پدر گرامی برای آبیاری مزرعه‌ی کوچکمان در راه روستای قراجه محمد از منزل خارج شده است. غذایی فراهم کردم و راهی همان مزرعه شدم که پدر در آنجا مشغول آبیاری بود. رسیدم آنجا و پدر را مشغول کار دیدم و البته پدر بسیار شادمان بود و سرحال! سلامی کردم و گفتم پدرجان شما خسته شدید، بروید استراحت کنید و مابقی آبیاری را من انجام می‌دهم. پدر گفت باشد و رفت غذایی بخورد و اندکی استراحت نماید. با یک نفر دیگر که همراه من بود آنجا ماندیم و گفتم چه اندازه نیکوست که آدمی در جوار پدرش مشغول کار باشد. ای کاش مزرعه همسایه‌مان آقای حسنقلی شاکر را هم می‌خریدیم و همه کارمان همین‌جا بود و خانه‌ای هم درست می‌کردیم و در کنار پدر خوش خوش می‌زیستیم اما صبح امانم نداد و البته پدر را در حالی‌که بسیار خوشحال بود ترک کردم. امید آن دارم که روح پدر عزیزم از دست این فرزند ناچیزش شادمان باشد. بدرود

هواپیمای بوئینگ در آسمان میان بوشهر و تهران ۲۵/۹/۹۷

برچسب‌ها: بوشهر
[ چهارشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۷ ] [ ۰:۱ ] [ رضا بیقرار ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


2 + 15 =