شنبه , ۲۷ آبان ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات » فرهنگی » عشق به انسان

عشق به انسان

نیک بنگر به این عکس که در جهان ما واقعیت نیز دارد چه درس زیبایی به ما آدمهای غافل می دهد. بگذاریم آرامش به همنوع ما نیز برسد

بگذاریم همه نفس کشند…

و نگذاریم دلخوری ها بین قلبهای ما که خدا در آنها نشیمن دارد

از هم جدا شوند و از هم دور افتند

بگذارم در لقمه های ما دیگران نیز سهمی داشته باشند

بگذاریم یک بار هم که شده از چتر محبت ما دیگران نیز بهره مند شوند

بگذاریم جان ما از نیکی به دیگران آرام یابد

و بگذارم چتر ما را نیز بدزدن

بگذاریم حتا دزدها نیز از خوبی ما بهره بردارند؛

آنگاه که مال ما را به غفلت دزدیدت و نتوانستیم به چنگش آریم حلالشان کنیم تا شاید …

بگذاریم کفشهای ما را ببرند و یک بار هم که شده بدون کفش به خانه مان بیاییم تا بدانیم که در دنیای ما هنوز هستند کسانی که بدون کفش راه می روند

بیاید از این تصویر معنادار درس آموزیم تا ما هم لقمه ای به سفره فقرا و کسانی که از آنان دلخوریم اضافه کنیم

و نترسی از بخشیدن

و نترسیدم که از چتر ما دیگران نیز بهره مند شوند

که پیام همه عارفان ای بود که چتر خویش را بر سر دیگران هم بگیریم.

من بچه که بودم همه اش در این آرزو بودم که کاش آدم ها به ظرفیتی دست می یافتند که خدمتشان را از موارد جدا می کردند و به این نتیجه می رسیدن که باید به همه انسانها بدون اینکه به نظرشان درباره آنها توجه کنند. از این جهت به رغم اختلافی که با دیگران پیدا می کردم هرگز حاضر نمی شدم آنان را از خدماتم محروم سازم به همین جهت اگر کسی از من می خواست که کمکش کنم تا بتواند در مبارزه علیه من به پیروزی رسد، دریغ نمی کردم. کاش به این جا برسیم که خدا، اخلاق، دین و انسانیت فراتر از ما هستند و ما نباید آنها به اندازه خودمان پایین بیاریم و به نام و نان خودمان مصادره نماییم.

حال این را در نظر بیارید و این مساله را نیز تصور کنید که اگر کسی نه به خاطر خود بلکه به خاطر قانون و اخلاق به اقدامی دست زند که ظاهرا علیه ماست چه رفتاری خواهیم کرد؟ آیا ناراحت نخواهیم شد؟ آیا با این کار خودمان فضایل ماندگار و آرمانهای بلند را به اندازه خودمان کوچک نکرده ایم؟ چرا در مقام بیان صدایمان رساتر است ولی در وقت عمل همه چیز باید فدای خواست ما شود در حالی که ارزش ندارد که این همه را به پایش قربانی کنیم؟

برای رفع این کاستی بهتر است وسعت اندیشه داشته باشیم و به جای آنکه جهان را به اندازه خودمان کوچک کنیم خود را به اندازه جهان بزرگ کنیم. چرا در مواردی حتا خوبی و بدی افراد را مثلا با نمره ای که از آنها می گیریم می سنجیم؟ مگر یک نفر انسان در آنِ واحد می تواند خوب بشودکه در آنِ واحد آن هم به خاط نمره ی گذرا فتوا به خوبی یا بدی اش صادر می کنیم؟ اگر جهانی نگاه می کردیم و در اندیشه به عظمت خدا می نگریستیم هرگز خودمان رابه این امور کوچک محدود نمی کردیم. پس قبول کنیم نوع تعامل ما کوچکی و بزرگی ما رانشان .آری بزرگی نه درباره دوستان خود و نه در زمان لصلح بیابیم که آن را باید در زمان دعوا و ناراحتی و دلخوری بیابیم که با این کار می توانی به ماندگارها بپیوندیم.

لختی به این عکس بنگرید و در آن تامل کنید تا بدانید که می توان از کسی دلخور بود اما در عین حال می توان در اندیشه او هم بود و از خودگذشگی کرد و چتر به جای اینه بر سر خود گیریم کسی را در اولویت قرار دهیم که از او دلخوریم. آدم بودن ما نه در خدمت به دوستان که در خدمت به مخالفان و دشمنان ما معنا و مبنا می یابد و بلکه بیایید به راهی گام نهیم که اصلا کسی را دشمن ندانیم تا بتوانیم به عشق خود بهخودهای مختلف که در قالب دوستان ما تچلی می بابند خدمت کنیم و همه را دوست داشته باشیم و این را در عمل ثابتکنیم و برای رسیدن به خواست های خود ار آرمانهای ماندنی و همگانی و امور وقدس هزینه نکنیم.

موضوعات مرتبط: شعرواره، زیستانه

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


پنج × 1 =