چهارشنبه , ۲۵ مهر ۱۳۹۷
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات

مقالات

قیامت عاشورا در روستای من؛ قراجه فیض الله

قيامت عاشورا در روستاي من؛ قراجه فيض الله 2

روز تاسوعا مردم روستای من هر چه در توان دارند در طبق اخلاص می نهند به گونه ای که هرکس هرچه دارد نثار اباعبدالله می کند و دو دسته عزاداری از دو مسجد به راه می افتند و تا ظهر سینه زنان همه جای روستا سر می زنند تا از نذری های مردم بهره ای ببرند و نذر دهندگان نیز ... بیشتر بخوانید »

ما و امت عاشورایی

ما و امت عاشورایی44

حسین هر چه داشت داد تا عدالت و آزادی و امنیت و رفاه و رستگاری را برای انسان به ارمغان آورد. او در این راه از هیچ کوششی فروگذار نکرد. ما هم به پاس این همه رشادت یادش را گرامی می داریم و در دهه عاشورا همه چیزمان را نثارش می کنیم اما جا دارد این سوال را مطرح کنیم ... بیشتر بخوانید »

ملامت و فزونی درد عاشقی جلال الدین به حسام الدین

مولوی 1

یک روز جلال الدین و حسام الدین نصف روزی را در کنار هم بودندی و عیش ها کردند و اوقات خوشی داشتندی اما چون روز از نیمه بگذشتی و جلال برای بدرقه حسامش با او قدم ها زدی و حسام از رنگ و روی جلال رنجی مزه کردی و از علت آن پرسیدی و جلال هم سخنانی بر زبان براندی ... بیشتر بخوانید »

سر انجام مؤمنان از نظر قرآن کریم

سر انجام مؤمنان از نظر قرآن کریم

فَاکِهِینَ بِمَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ وَوَقَاهُمْ رَبُّهُمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ ﴿۱۸﴾ به آنچه پروردگارشان به آنان داده دلشادند و پروردگارشان آنها را از عذاب دوزخ مصون داشته است (۱۸) کُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِیئًا بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۱۹﴾ [به آنان گویند] به [پاداش] آنچه به جاى مى ‏آوردید بخورید و بنوشید گواراتان باد (۱۹) مُتَّکِئِینَ عَلَى سُرُرٍ مَصْفُوفَهٍ وَزَوَّجْنَاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ ﴿۲۰﴾ بر تختهایى ... بیشتر بخوانید »

تو را من چشم در راهم (مولانا در حسرت دیدار حسام‌الدین)

تو را من چشم در راهم (مولانا در حسرت دیدار حسام‌الدین)

در تاریخ آورده‌اند که جلال‌الدین روزها پی حسام‌الدین می‌جست اما کم می‌یافت. همین امر دل او را مویه کرده بود آن اندازه که تا دم‌دمای منزل حسام‌الدین سرها زدی اما چشم در راه ماندی و بازگشتی با حسرت تمام و آنگاه که با خود خلوت کردی سروده‌ها خواندی و به الهامی به حسام‌الدین گفتی من تو را با همه‌ام یاد ... بیشتر بخوانید »

شهید محمود منصوری

57587560

دم دمای صبح دوشنبه ۲۲ مرداد قبل از طلوع آفتاب خواب دیدم که از ضلع شمالی میدان ولی‌عصر(ع) سمت چپ پشت چراغ قرمز ایستادم تا چراغ سبز شود تا از عرض خیابان رد شوم. چراغ عابر سبز شد و در حین رد شدن دیدم شهید محمد منصوری هم‌پایه من در سال اول دبیرستان در حال گذر است. اندکی سرعت گرفتم ... بیشتر بخوانید »

چشم به نگاه پدر در ماه

چشم به نگاه پدر در ماه

دم دمای صبح دوشنبه ۲۲ مرداد قبل از طلوع آفتاب خواب دیدم که رفته ام به روستا و از آنجا هم با برادر گرامی رفتیم به مراتع روستایمان که به آنها در زبان ترکی قروق می گویند. داشتم آنجا را دور می زدم و دیدم که چه اندازه هوایش خوب است و نسیم خوش آهنگی می وزد. از بس که ... بیشتر بخوانید »

پرواز در آسمان وصال (عروج حاج عیاس حیدری)

دکتر قنبری-بخشعلی200

مرحوم حاج عباس حیدری … و من ماندم و این آوار رنج در فراق دوستی صمیم و مشفق جناب حاج عباس حیدری که یاد روزهایی که با او بودم هرگز فراموشم نمی شود. او بنده خوب خدا بود و جز خوبی و صداقت از او هیچ نمی توانست داشت. همین دیروز زنگ زدم اما توفیق شنیدن صدایش را نداشتم گفتند ... بیشتر بخوانید »

بیایید همیشه خوبی ها و دارایی ها و نعمت ها را ببینیم

مرحوم-حاج-عباس-قنبری-1

ساعت نه صبح به منزل رسیدم و از بس که خسته بودم خوابیدم و در خواب پدر گرامی را دیدم به این صورت که من به منزل ایشان در روستا رفتم و بعد از مدتی خوش و بش و چاق سلامتی برای انجام کارهای پدر به منزل برگشتم اما چون از پدر سراغ گرفتم گفتند پدر رفته به حمام و ... بیشتر بخوانید »

آب، روشنایی و لبخند رضایت

آب، روشنایی و لبخند رضایت 2

پدرم کشاورز بود و با زمین به عنوان مادر همه انسان ها رابطه نزدیکی داشت و همین امر هم باعث شده بود در زندگی صادق باشد و دارای صراحت لهجه. اگر از چیزی راضی می شد به صراحت بیان می کرد و اگر هم ناراضی می شد به هیچ وجه آن را کتمان نمی کرد. از این جهت بیانش می ... بیشتر بخوانید »