پنج شنبه , ۲۳ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات » بخشعلی قنبری

بخشعلی قنبری

صدای پای حسام

مولانا 2

در تاریخ آورده اند که جلال الدین در حال نگارش نامه ای به یکی از بستگان بود که چرتی بر او غالب شد. در میانه خواب و بیداری بود که صدای پا نهادن کسی به گوشش رسید و چون خوب تامل کرد دانست که صدای گام نهادن حسام عزیز اوست. لختی منتظر شد که برسد یکباره به ذهنش رسید که ... بیشتر بخوانید »

سردار حاج قاسم سلیمانی

سردار سلیمانی 3

سجده شکر بر زمین بساییم که خدا را بندگانی است که آسایش خود را در راحتی و امنیت خلق می دانند. سردار کم نظیر تاریخ ما حضرت سردار یگانه سرلشکر حاج قاسم سلیمانی اینک پوزه داعش خبیث را بر خاک مالید و ملل عالم را از خونخواری وحشیانه نجات داد. به رسم سپاس درودت می فرستیم سردار عزیز به یُمن ... بیشتر بخوانید »

پدر و باغ ویلا

پدر و باغ ویلا 2

شب یکشنبه مورخ ۷ آبان ۱۳۹۶ دم دمای صبح درست ساعت ۵ بیدار شدم و لختی اندیشیدم تا خوابی را که دیده بودم به یاد بیاورم. در خواب دیدم که با پدر گرامی رفتیم به باغی که قبلاً باغ زردآلو بود. رسیدیم به آنجا دیدیم که همسایه سمت راستمان دانشگاهی درست کرده و از بچه‌های روستا خواسته تا در آنجا ... بیشتر بخوانید »

دهه هفتاد؛ حضور در اتاق دفاع پایان نامه ارشد

پایان نامه ها

من در سال ۱۳۷۰ دوره کارشناسی را تمام کردم و در همان زمان در سازمان تبلیغات اسلامی به عنوان کارمند رسمی در معاونت بین الملل مشغول کار شدم و همزمان با آن بعد از ظهرها در دبیرستان رزمندگان تدریس می کردم و در عین حال در مسجد توس در روزهای جمعه ساعت چهار تا شش با حضور برخی از دوستان ... بیشتر بخوانید »

قدردان جوانان عاشورایی

ما کسانی که به دهه های پنجاه یا شصت رسیده ایم نباید همه شرکت کنندگان در عزای اباعبدالله را با خودمان مقایسه کنیم بلکه بگذاریم آنان به شیوه خودشان عزاداری کنند و تنها معیار ما در تذکر دادن به آنان اخلاق و شرع باشد و بس و عرفیات مورد پذیرش خودمان را به آنان تحمیل نکنیم. یک روز مانده به ... بیشتر بخوانید »

حججی، آموزگار سلوک و عرفان در معرکه جهاد

سردار سربدار (به یاد شهید محسن حججی) می دانستم انسان می تواند آنقدر پست شود که از انسانیت او هیچ نماند؛ می دانستم که انسان می تواند پستی را در حد حیوانات تجربه کند و می دانستم که او می تواند از حیوان نیز به مراتب پست تر شود اما نمی دانستم که در آن واحد گروهی از موجودات که ... بیشتر بخوانید »

پدر و خضاب مو

شب ۳۱ شهریور ۱۳۹۶ اندکی شام خوردم و روی مبل دراز کشیدم و در همانجا به خواب رفتم. و در عالم رویا رفتم به روستای پدرم و چون وارد منزل شدم دیدم پدر با کمال آرامش در خواب است و من برای اینکه بخوابم دنبال آب می گشتم که تا هم دندان هایم را مسواک بزنم و هم دستشویی روم ... بیشتر بخوانید »

قراری خوش با خانواده

جمع خانواده در دل طبیعت بسیار دل انگیز است اما نه اینکه تماشاگر طبیعت باشیم و بهره بردار بلکه در خدمت طبیعت باشیم آن هم با کسانی که نزدیک ترین عزیزانت باشند و برخی از این عزیزان نیز از این دنیا رفته باشند. آنگاه است که اگر این اتفاق در خوابت بیفتد هرگز دلت نمی خواهد که از خواب بیدار ... بیشتر بخوانید »

دیدار از اردبیل

در مورخه ۲۲/۵/۹۶ برای داوری مقالات و سخنرانی‌های دانش‌آموزان عزیز وارد اردبیل شدم. به همراه من دوستان عزیزی حضور داشتند که هر کدام برای دین و اخلاق این کشور کارهایی کرده بودند. از بین آنان می‌توانم از آقای مصیب‌زاده مدیرکل قرآن و عترت آموزش و پرورش و حاج‌آقا ستوده که الحق و الانصاف اخلاقش ستوده است و نیز دوست دیرین ... بیشتر بخوانید »

با پدر در کنار باغچه

روز ۲۲/۴/۹۶ در اردبیل در مرکز رفاهی و آموزشی فرهنگیان پس از نماز صبح خوابیدم. در خواب دیدم که در باغچه‌ی روستای‌مان که نزدیکی منزلمان بود با پدر و چند نفر از دوستانش پس از گشت‌و‌گذار در باغچه، آمدیم بیرون باغچه نشستیم و چایی خوردیم و خوش گذراندیم و پدر قاه‌قاه می‌خندید و به اتفاق که رفتیم داخل باغچه دیدم ... بیشتر بخوانید »