پنج شنبه , ۲۹ شهریور ۱۳۹۷
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات » بخشعلی قنبری

بخشعلی قنبری

ملامت و فزونی درد عاشقی جلال الدین به حسام الدین

مولوی 1

یک روز جلال الدین و حسام الدین نصف روزی را در کنار هم بودندی و عیش ها کردند و اوقات خوشی داشتندی اما چون روز از نیمه بگذشتی و جلال برای بدرقه حسامش با او قدم ها زدی و حسام از رنگ و روی جلال رنجی مزه کردی و از علت آن پرسیدی و جلال هم سخنانی بر زبان براندی ... بیشتر بخوانید »

تو را من چشم در راهم (مولانا در حسرت دیدار حسام‌الدین)

تو را من چشم در راهم (مولانا در حسرت دیدار حسام‌الدین)

در تاریخ آورده‌اند که جلال‌الدین روزها پی حسام‌الدین می‌جست اما کم می‌یافت. همین امر دل او را مویه کرده بود آن اندازه که تا دم‌دمای منزل حسام‌الدین سرها زدی اما چشم در راه ماندی و بازگشتی با حسرت تمام و آنگاه که با خود خلوت کردی سروده‌ها خواندی و به الهامی به حسام‌الدین گفتی من تو را با همه‌ام یاد ... بیشتر بخوانید »

شهید محمود منصوری

57587560

دم دمای صبح دوشنبه ۲۲ مرداد قبل از طلوع آفتاب خواب دیدم که از ضلع شمالی میدان ولی‌عصر(ع) سمت چپ پشت چراغ قرمز ایستادم تا چراغ سبز شود تا از عرض خیابان رد شوم. چراغ عابر سبز شد و در حین رد شدن دیدم شهید محمد منصوری هم‌پایه من در سال اول دبیرستان در حال گذر است. اندکی سرعت گرفتم ... بیشتر بخوانید »

چشم به نگاه پدر در ماه

چشم به نگاه پدر در ماه

دم دمای صبح دوشنبه ۲۲ مرداد قبل از طلوع آفتاب خواب دیدم که رفته ام به روستا و از آنجا هم با برادر گرامی رفتیم به مراتع روستایمان که به آنها در زبان ترکی قروق می گویند. داشتم آنجا را دور می زدم و دیدم که چه اندازه هوایش خوب است و نسیم خوش آهنگی می وزد. از بس که ... بیشتر بخوانید »

پرواز در آسمان وصال (عروج حاج عیاس حیدری)

دکتر قنبری-بخشعلی200

مرحوم حاج عباس حیدری … و من ماندم و این آوار رنج در فراق دوستی صمیم و مشفق جناب حاج عباس حیدری که یاد روزهایی که با او بودم هرگز فراموشم نمی شود. او بنده خوب خدا بود و جز خوبی و صداقت از او هیچ نمی توانست داشت. همین دیروز زنگ زدم اما توفیق شنیدن صدایش را نداشتم گفتند ... بیشتر بخوانید »

بیایید همیشه خوبی ها و دارایی ها و نعمت ها را ببینیم

مرحوم-حاج-عباس-قنبری-1

ساعت نه صبح به منزل رسیدم و از بس که خسته بودم خوابیدم و در خواب پدر گرامی را دیدم به این صورت که من به منزل ایشان در روستا رفتم و بعد از مدتی خوش و بش و چاق سلامتی برای انجام کارهای پدر به منزل برگشتم اما چون از پدر سراغ گرفتم گفتند پدر رفته به حمام و ... بیشتر بخوانید »

آب، روشنایی و لبخند رضایت

آب، روشنایی و لبخند رضایت 2

پدرم کشاورز بود و با زمین به عنوان مادر همه انسان ها رابطه نزدیکی داشت و همین امر هم باعث شده بود در زندگی صادق باشد و دارای صراحت لهجه. اگر از چیزی راضی می شد به صراحت بیان می کرد و اگر هم ناراضی می شد به هیچ وجه آن را کتمان نمی کرد. از این جهت بیانش می ... بیشتر بخوانید »

من و جام جهانی فوتبال

من و جام جهانی فوتبال

در جایی نوشته ام که از زمانی که فوتبال را شناختم کشته مرده آن شدم به حدی که شب و روز من بازی فوتبال بود و البته یکی از افتخارات تیم وحدت بودم اما در مسابقه ای که با تیم رقیب به نام توفان نتوانستم به رغم موقیت های فراوان گل بزنم و به همان خاطر هم ملامت شدم و ... بیشتر بخوانید »

من و سهراب

من و سهراب

مدعی آن نیستم که اهل خلوت نشینی و عزلت گزینی ام اما از خلوت نشینان و عزلت گزینان خوشم می آید و به این دسته از آدمیان احترام زیادی قایل هستم. وقتی سهراب می خوانم این روجیه در من تقویت می شود و به عالم درونم بیشتر توجه می کنم و می توانم لختی با خود باشم و به خودم ... بیشتر بخوانید »

انکار خدا انکار اخلاق

انکار خدا انکار اخلاق

منکران خدا و کسانی که از عبادت خدا سرپیچی می کنند بگویند یا نگویند؛ بخواهند یا نخواهند نمی توانند ادعای اخلاق داشته باشند؛ زیرا از عنایات خدا و اگر او را باور ندارند از مواهب طبیعت بهره می برند اما در برابر هیچ گونه سپاسگزاری در برابر خدا یا طبیعت نمی کنند. مسلماً اینان اگر خدا و عبادت او را ... بیشتر بخوانید »