پنج شنبه , ۲۶ مرداد ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات (برگ 2)

مقالات

سفر به دهه شصت (دیدار پس از ۲۰ سال با دوستان آینده‌سازان)

کویر و دکتر 2

چند روز پیش در دانشگاه گوشی را نگاه کردم دیدم شماره عزیزی به همراه پیامکی رسیده؛ آن را خواندم دیدم دوست عزیزم که در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ افتخار همراهی و احیاناً معلمی‌اش را داشتم زنگ زده و پیام گذاشته و او کسی نبود جز آقای امیرحسین رمضان شمس. در آن دوران بچه بامزه و بسیار شوخ‌طبعی ... بیشتر بخوانید »

کویری کویر ندیده

کویر 40

کاش در دوران نوجوانی و بخشی از دوران جوانی‌ام اهل مطالعه و دقیق نظری بودم و بخش قابل توجهی از عمرم را هدر نمی‌دادم و به جای پرداختن به برخی کارهای سطحی به مطالعه می‌پرداختم کاش!! اما از زمانی که دیپلم گرفتم و توانستم به حوزه علمیه پای بگذارم دانستم که آدمی با مطالعه کردن گونه دیگر می‌شود و شخصیت ... بیشتر بخوانید »

نظر یکی از مخاطبان درباره مطلب مسئولیت بزرگ ترویج نهج‌البلاغه

Picture1

مسئولیت بزرگ ترویج نهج‌البلاغه من به عنوان کسی که با جامعه خود تا حدی آگاه هستم دو کار مهم برای خود تعریف کرده‌ام؛ یکی مسئولیت اجتماعی است که ما معلمان در برابر نسل امروز و فردا داریم، دیگری کار علمی و تخصصی که برای زنده نگه داشتن چراغ علم باید در بطن و متن کتاب‌ها و کتابخانه فرو برویم. اینجاست ... بیشتر بخوانید »

ظنّ

ظنّ 2

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ ﴿۱۲﴾ Believers, abstain from most suspicion, some suspicion is a sin. Neither spy nor backbite one another would any of you like to eat the flesh of his ... بیشتر بخوانید »

مسئولیت بزرگ ترویج نهج‌البلاغه

نهج البلاغه 02

من به عنوان کسی که با جامعه خود تا حدی آگاه هستم دو کار مهم برای خود تعریف کرده‌ام؛ یکی مسئولیت اجتماعی است که ما معلمان در برابر نسل امروز و فردا داریم، دیگری کار علمی و تخصصی که برای زنده نگه داشتن چراغ علم باید در بطن و متن کتاب‌ها و کتابخانه فرو برویم. اینجاست که خود را مسئول ... بیشتر بخوانید »

جِیرانیم، تَرلانیم – هاردا قالدی گلمدی – قاش قارالدی گلمدی”!! (جیرانَم ترلانَم، کجا ماندی؟ نیامدی – هوا تاریک شد ولی نیامدی)

قاش 2

دیداری شفاف و حیرت‌انگیز با پدر در خواب روز ۲۲ خرداد طبق معمول ساعت پنج و نیم صبح به خواب رفتم. با یکی از دوستان رفتیم مرند و قرار بود در آنجا تجارب عرفانی ترزا آویلایی را بنویسم و یکی از شاگردان نیز قرار بود به من کمک کند با یک لپ‌تاب دیگر و چون ایشان نداشت رفت یک لپ‌تاب ... بیشتر بخوانید »

نماز رزمندگان

نماز رزمندگان 2

ما که در شهرهای شلوغ زندگی می‌کنیم، در نمازهایمان نمی‌توانیم تنهایی خود را احساس کنیم و خود را نیازمندانه در برابر هستی ناب الاهی قرار دهیم و آنگاه با همه هستی‌مان خود را به آغوش او بسپاریم اما اهل غربت این توفیق را دارند که از هیاهوی زندگی در امان باشند و هنگام گفت‌و‌گو با خدا، خود را به‌طور کامل ... بیشتر بخوانید »

نجات از پرتگاه

نجات از پرتگاه 22

طبق معمول در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۳۹۶ بعد از اذان صبح خوابیدم. خواب عجیبی دیدم؛ به این صورت که قرار بود در کنار بچه‌های زیادی در بالکن بدون حفاظ یک آپارتمان چهار طبقه بنشینیم. برای این کار بناچار باید پله‌های زیادی را طی می‌کردم تا برسم به جایگاه خودم. یک نگاهی به وضعیت بچه‌های کمتر از ده سال و وضعیت ... بیشتر بخوانید »

در صحرا به دنبال خودم

در صحرا به دنبال خودم 22

ساعت شش صبح ۱۳ خرداد بعد شب‌بیداری کامل به خواب رفتم. خوابی دیدم معنادار؛ به این صورت که خود را در روستایم یافتم. دیدم که رفته‌ام به منطقه شوره‌زار بی‌آب و علف شروه کند/ روستای شور. تا چشم کار می‌کند افق باز است و می‌توانی دیده‌ات را به افق‌های دوردست بدوزی بی‌آنکه دیده‌ات به جایی متوجه شود. اما شگفتا وقتی ... بیشتر بخوانید »

خاطرات دهه شصت «این بار رضا یکله»

خاطرات دهه شصت

تصورش را بکنید غریبه‌ای از یک روستای دور افتاده همچون مرند بیاید تهران و صبح‌ها حوزه و عصرها دانشکده الاهیات دانشگاه تهران مشغول تحصیل باشد و در این شهر بزرگ حتا یکی از بستگان یا آشنایان را نداشته باشد چه جوری زندگی خواهد کرد؟ به اینها اضافه کنید که او یک آرمانگرا هم هست و در دوره خردینگی برادرش به ... بیشتر بخوانید »