چهارشنبه , ۲۵ مهر ۱۳۹۷
جدیدترین اخبار
خانه » بایگانی/آرشیو برچسب ها : پدر

بایگانی/آرشیو برچسب ها : پدر

چشم به نگاه پدر در ماه

چشم به نگاه پدر در ماه

دم دمای صبح دوشنبه ۲۲ مرداد قبل از طلوع آفتاب خواب دیدم که رفته ام به روستا و از آنجا هم با برادر گرامی رفتیم به مراتع روستایمان که به آنها در زبان ترکی قروق می گویند. داشتم آنجا را دور می زدم و دیدم که چه اندازه هوایش خوب است و نسیم خوش آهنگی می وزد. از بس که ... بیشتر بخوانید »

دیدار با پدر به لطف همسرم

دیدار با پدر به لطف همسرم

روز ششم دی سال ۱۳۸۸ مصادف با روز عاشورا بود که پدرم در کما بود و تنها علامت حیاتش تنفس بود. در همین اثنا همسر محترم گفت که می خواهد بر بالین آقا زیارت عاشورا بخواند تا آرامش یابد و از سکرات موت در امان بماند. من اصولاً به این مسایل چندان اعتقادی نداشتم اما با همه ناباوری من وقتی ... بیشتر بخوانید »

محمد (ص) پدر هیچ یک از مردان شما نیست ولى فرستاده خدا و خاتم پیامبران است

محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولى فرستاده خدا و خاتم پيامبران است

مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِکُمْ وَلَکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا ﴿سوره احزاب۴۰﴾ محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست ولى فرستاده خدا و خاتم پیامبران است و خدا همواره بر هر چیزى داناست (۴۰) سوره احزاب۴۰ بیشتر بخوانید »

بردن پدر به مشهد

اعضای-خانه-انصاف-قراجه-فیض-الله-مرند-در-در-قبل-از-انقلاب2-290x195@@

مرحوم پدرم مانند همه ایرانیان از رفتن به مقابر مشرفه انبیا و امامان و اولیا بسیار مشعوف و محظوظ می شد. از این جهت همواره از رفتن به زیارت این مکان های متبرک و مقدس بسیار استقبال می کرد و همیشه چنین آرزویی را در سر می پروراند و خوشبختانه جز دمشق به همه اماکن مقدس مشرف شد. القصه دیشب ... بیشتر بخوانید »

بهتر است زن و مرد همولایتی هم باشند

مرحوم حاج عباس قنبری 1

زن بابا، گاه گاهی با پدرم حرفش می شد ، به منزل پدریش که در روستای همجوار زادگاهم قراجه فیض اللّه (اوکد) می رفت . در همان سال ازدواج با زن دوّمش ، از روستای زن دوّمش، الاغی خریده بود. این حیوان هم گاهگاهی هوای وطن می کرد ؛ به این ، روستا فرار می کرد ، و ما ناچار ... بیشتر بخوانید »

پدر، شاد و سر حال

خیلی وقت بود که با پدر دیداری میسر نشده بود تا اینکه چند روز پیش با پدر نجوایی کردم که چرا به خوابم نمی آیی؟ و امروز با عمل به سوال من پاسخ داد و بالاخره آمد. آمده بود به منزل ما و حالش را پرسیدم گفت خیلی خوبم و من پرسیدم: هیچ دردی ندارید؟ در جواب گفت قرص می ... بیشتر بخوانید »

پدر

پدر! شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خیال و سکوتی سنگین بر دیدگان من سنگینی می کرد اما در درونم انقلاب عظیمی در حال شکل گرفتن بود و همه اندیشه ام پدر بود و پدر!! ناگاه مرغ دلم روزی را به یاد آورد که چشمم به سفیدی موی سر پدر افتاد و سخت اندیشناک و ... بیشتر بخوانید »

خواب ساختن مغازه برای پدر

دکتر بخشعلی قنبری

مغازه پدر هم برای خودش داستانی دارد به این صورت که وقتی برادرم در سال ۱۳۶۰ مغازه ای را برای پدرم درست کرد ابتدا ناراحت شد اما پس از چند روز که در مغازه مستقر شد بسیار خوشش آمد و اگر کاری در باغ و مزرعه نداشت در مغازه می نشست و روزگار می گذراند و سر و سری هم ... بیشتر بخوانید »

مهر پدر در یک حادثه

یادداشت

سال ۱۳۸۶ توفیق یافتم در معیت پدر به مکه مکرمه مشرف شوم. روزهای آخری بود که در این شهر مقدس به سر می بردیم. به پدر پیشنهاد کردم تا برای بستگان سوغاتی فراهم کنیم و پدر نیز با محبت زایدالوصفی از پیشنهادم استقبال کرد و راهی بازار شدیم و هر چه لازم بود خریداری کردیم و چون خواستیم به هتل ... بیشتر بخوانید »

عاشقی پدرم به همسر مهربانش

سال ۱۳۰۴ در روستای قراجه فیض اله بدنیا آمد. پدرم چهار ساله بود که مادرش را از دست داد و پدر او ۲۴ سال بدون همسر زندگی کرد . پس از درگذشت او که نوبت به پدرم رسید ایشان نیز مدت ۲۰ سال در فراق همسر زندگی کرد . پدرم از ابتدا عاشق همسر اولش بود او در فراق آن ... بیشتر بخوانید »