یکشنبه , ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
جدیدترین اخبار
خانه » بایگانی/آرشیو برچسب ها : پدر (برگ 2)

بایگانی/آرشیو برچسب ها : پدر

نشان رضایت بر چهره پدر

شب دوم آبان زودتر از قبل به خواب رفتم. در همان روز با عزیزی درباره خدمت به پدر سخن گفته بودم که به رغم نظرم به من گفت خوش به حالت که توانستی در زمان حیات پدر به او خدمت کنی و امروز که از تو دور است و امکان خدمت وجود ندارد افسوس نمی خوری. من چیزی نگفتم ولی ... بیشتر بخوانید »

پدر مهربان؛ به یاد مردی که ساده زیست

پدر مهربان؛ به یاد مردی که ساده زیست

یادی از پدر و مادر آسمانی همسرم مرد هر روز لوازم برقی را بر می داشت و به شهر می رفت تا از کله سحر با تمام وجود کار کند تا بتواند برای شش دختر و دو پسر و یک همسر روزی فراهم آورد. شگفت اینکه هیچ وقت دست خالی به خانه نمی آمد و هر چه داشت بی آنکه ... بیشتر بخوانید »

طلب یاری

یک روز خدمت پدر گرامی بودم بهش گفتم پدرجان نگران شما هستم اجازه می دهید تهران را رها کنم و بیام مرند و در خدمت شما باشم؟ پدر از گوشه چشمش با غضب و با اظهار ناراحتی شدید گفت خجالت نمی کشی همه می روند تهران تا چیزی بشوند بعد آن وقت تو می خواهی بیایی به این روستای دور ... بیشتر بخوانید »

نگاه امیدبخش

مرا ملامت نکنید که چرا این اندازه در اندیشه پدر از دنیا رفته ی خود هستم و با وجود آنکه نزدیک به پنج سال از فراقش می گذرد همه حوادث مربوط به او پویا و زنده اند. این حق را به من بدهید که بیشتر از این هم به او و خاطرات به یاد مانده بپردازم به دلیل اینکه او ... بیشتر بخوانید »

خواب خوش دیدار

منبع : وبلاگ نجوای بی قرار خواب از جمله نشانه های بارز عالم خیال است که می تواند آدمی را به عوالمی ببرد که اکنون نشانی از آنها در دسترس نیست و در عین حال می تواند آدمی را مشحون از شعف و یا متأثر از حزن و اندوه سازد. شک نیست که اگر همین خواب به خواب ابدی ملحق ... بیشتر بخوانید »

روز جدایی ( یادکرد روز عروج پدر به آسمان)

روز جدایی ( یادکرد روز عروج پدر به آسمان) درست چهار سال پیش روز عاشورا ساعت یک و نیم ظهر بود که در برابر دیدگان من و سایر فرزندان پدر با شنیدن صدای زیارت عاشورا دیدگانش را باز کرد و برای آخرین بار نظری به ما انداخت و رفت چنانکه گویی هرگز در این عالم نبود خداحافظی کرد که تا ... بیشتر بخوانید »

خداوند دوست ندارد پدر و پسری که در یک محل و مجلس هستند در احترام مساوی باشند

پدر و پسری به عنوان مهمان به خانه‌ی حضرت آمدند، آن بزرگوار از جای خود حرکت کرد و آنها را بالای مجلس نشانید و خود در مقابل آنها نشست، آنگاه دستور داد غذا بیاورند. پس از صرف خوراک، قنبر طشت و آفتابه و حوله آورد خواست دست پدر را بشوید علی ـ علیه السّلام ـ از جا بلند شد و ... بیشتر بخوانید »